اشکها در بهشت

متن مرتبط با «پرواز روح » در سایت اشکها در بهشت نوشته شده است

قسم

  • نیلوبلاگ

    قسمقسم به قلمبه خط های موازی این کاغذکه در هجوم واژه های فراری روحمکه تا انگشتهایم دویده انددر هم پیچ خواهند خورد.قسم به این شعر و تمام شعر هایمکه دیرگاهیست تو را نشانه رفته اند.قسم به چشمهایمکه در دره نگاهتپشت تمام عکسهای ساکت و خاموشتپلک را نقطه ای نهادند.قسم به شب،حکومت نظامی و قیام من و سازم،قسم به زوزه هایشبه اشکهایش هم.که نیمه شبها کنج تراس تاریک که سن...

    ادامه مطلب
  • برگرد

  • نیلوبلاگ

    xa0 برگرد برگرد از همین راه که رفتی. برگرد که راه باز است و چشمها به انتظارت پلک را نقطه ای نهاده اند. و بدان که آنجا دل هیچکس برایت تنگ نیست اینجا اما... . برگرد و بدانxa0 که دیگر چیزی مبارک نیست چیزی به آن رنگ که باید آغشته نیست نه خاکش نه ابرها و آسمانش. برگرد و بدان زمستان و دو دو هایش نحس شدند بر خلاف آنچه که بود و باید که می بود. همین دورترین هایت دستهایت را برای گونه هایم بفرست و بیدارم کن و بگو که خواب بود رفتنت بی مبارکی ها بی رنگها و دو دو هایی که برایم تا ابد نحس شدند. الف.الفx...

    ادامه مطلب
  • نمی بخشمت

  • نیلوبلاگ

    xa0xa0 نمی بخشمت xa0 xa0 نمی بخشمت اگر که دیگر سپاه انگشتهایت بر دروازه این بهشت قیامی نکنند. من شکست میخواهم و دروازه این بهشت در اشک خفته ام که سر بر خاک گذارد. بیا که من چشم بسته و سپر انداخته ام. xa0 نمی بخشمت اگر که دیگر در سپیدهای این فصل در سیاه ترین های چشمهایت راه خویش گم نکنم بی آنکه دستهایت فانوسی شود در من. xa0 نمی بخشمت اگر که حتی خواب هایم باز بی تو بکرترین سرزمین خواب تمام خواب های این جهان شود. و تو در آوار فروریخته پلک هایت در خواب های از من غافلت غوطه ور شوی. xa0 نمی بخشمت بدان...

    ادامه مطلب
  • مسافر پاییز

  • نیلوبلاگ

    مسافر پاییز مسافر من لابلای روزهای از نفس افتاده کنج همین شب بگو در رگهای کدامین کوچه پس کوچه های این خاک پنهانی از من؟ بگو که نی لبک نگاهم بر تار و پود تمام این فصلها به انتظار است. بگو که من عاقبت یک روز بر گرداب این انتظار غرق میشوم. بگو که من از نفس کشیدن آب میترسم. بگو که بر میگردی از بی راهه ترین های این فصل حتی. بگو که بر میگردی مسافر پاییز من. الف.الف xa0 xa0 xa0 ۹۶/۷/۱۱ +xa0نوشته شده در xa0سه شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۶ساعتxa022:21&nbsp توسطxa0الف.الفxa0 ...

    ادامه مطلب
  • سراغ

  • نیلوبلاگ

    "سراغ" سراغم را نمی گیری که این در خود شکسته مرده، یا که زنده. سراغم را نمی گیری کجا شد آن تب سرخت که چون رنگ سیاه این سکوتت شد؟ نمی گویی ببینم این مرد عاشق که هم از بهشتش شد، هم از من کجای خاک سرد کوچه ها بسان دیوانه ها می گرید؟ نمی گویی ببینم نوای شعرم را که همراز سازش کرده چگونه جای من بر دیوار میخواند؟ کجا شد آن دخترک که میگفت می میرد بی من؟ کجا شد آن مردن ها و آن بی تابی های تنها یک روز جمعه؟ کجا شد آن بغلهای توخالی؟ تصورهای یک خواب طولانی؟ سراغم را نمی گیری مگر عاشق نبودی؟ نگو بودی که ...

    ادامه مطلب
  • جای خالی

  • نیلوبلاگ

    "جای خالی" اینجا همین کنج لعنتی همیشگی و جای خالی ات چه ساده مرا یاد جای خالی های امتحان مدرسه می اندازد. جای خالی ات را چگونه پر کنم آنگاه که در من بسان کتاب نخوانده ای هستی که همان صفحه اولش زخم تا خورده دارد. و من بی پاسخ به تمام جای خالی ها باز مردود میشوم. که فردا دوباره مرور دیروزها و هر روزهای توست و من شاگرد تنبلی که نگاه به تصویرهای کتاب میکنم. جای خالی ات را خودت پر کن. "الف.الف" xa0/ xa095.11.25 +xa0نوشته شده در xa0دوشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۵ساعتxa017:37xa0 توسطxa0الف.الفxa0 |xa...

    ادامه مطلب
  • بهار

  • نیلوبلاگ

    xa0 "بهار" و من در همان زمستانی مانده ام که تو را میان هوووو های پشت پنجره اتاقم ازمن گرفت. و من دلخوش به این بازی کودکانه ام چه ساده اسمت را روی بخار دروغگوی شیشه نوشتم غافل از اینکه تو آن دورهای دور فقط یک اسمی و مسافری که گاه به گاه از نبض یک پاییز می گذرد. و من باز در بهشت خیالی خود اشکهای سرمازده ام را می شمارم حال تو کدامین بهار را می گویی؟ الف.الف / 96.1.16 +xa0نوشته شده در xa0یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعتxa016:4xa0 توسطxa0الف.الفxa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • ...

  • نیلوبلاگ

    نه سفید، xa0نه سیاه کاملا طبیعی... xa0 xa0 xa0 چرا؟؟؟ ...

    ادامه مطلب
  • مرا ببخش

  • نیلوبلاگ

    "مرا ببخش" xa0 مرا ببخش اگر دیوار احساس من آن قدر بلند و محکم نیست که واژه های زندانی روحم را از فرار به سوی تو باز دارم. زیبایی تو نگاه گل های آفتابگردان را به سوی تو خیره می سازد آنگاه که در بهشت من طلوع می کنی. زیبایی تو در کوتاه ترین و بلندترین شب سال ستاره ای به آسمان بهشتم راه نمی دهد. زیبایی تو پرواز تمام پروانه ها را نقطه ای می نهد و ماه به برکۀ کوچک بهشت من نمی تابد از شرم نگاه تو که در تک رنگش هزاران رنگ خدا را برایم تصویر می کند. xa0 مرا ببخش اگر ساز پیرم هر شب آهنگ تو را کنج تراس خان...

    ادامه مطلب
  • رقص در بهشت

  • نیلوبلاگ

    "رقص در بهشت" xa0 زمان آن رسیده است xa0که از بند این تبعیدگاه به دیروزهای بهشت برگردم xa0 اینسوی بهشت تنها به اتظار تو سازی کوک کرده ام. اگر آمدی در را ببند دلم برای آدمکهای دنیا تنگ نیست دلم تو را میخواهد و رقصی که در تبعیدگاه فراموش کرده ام را. بیا و نگو که خواب میبینم نگو که صبح به آواز خروسهای شهر بیدار خواهم شد و هنوز سیلی ننگ زنجیرها بر دستها و بر پاهایم جا خوش کرده اند. بیا و این آغوش خاک خورده را سرودی خوان.xa0 xa0 "الف.الف"...

    ادامه مطلب
  • نفرین نامه

  • نیلوبلاگ

    "نفرین نامه" xa0 فاصله چقدر نحس است و من نفرین نامه ای می نویسم بر این زبان گنگ نقشه روی میز که هر روز به آزارم می کوشد آنگاه که کنج این اتاق پشت در بسته همیشگی به آواز ساز من لال می شود قناری قفس. و من شنیده ام گنجشک های تراس که در گوشی سراغت را از قناری می گیرند و او ساز را نشان می دهد. قهقه شان باور قناری را خط نمی زند که هر شب باز به انگشت اشاره گوشه همیشگی اتاق را نشانه رفته. ترسی ندارد از اینکه دیوانه ای بیش در ذهن گنجشک ها نیست و من نیز. xa0 کدامین سطر سرود این ساز شبیه توست؟ رنگ هیچ چشمی...

    ادامه مطلب
  • جان غمش

  • نیلوبلاگ

    داده ام جان، که بدست آمده دامان غمش نوبت توست دلا، جان تو و جان غمش xa0 "سلطان مصطفی"...

    ادامه مطلب
  • پرواز روح

  • نیلوبلاگ

    "پرواز روح" xa0 روح که پرواز کرد کدامین رقص انگشتهایم برایم شعر توانست که نوشت؟ xa0 روح که پرواز کرد ساز پیرم لحاف خاکستری خاک آلوده اش را به نوازش ناخنهای چه کسی کنار خواهد زد؟ و باغ بهشت که قدمگاه رهگذران هر روزش بود در سکوت ننگ خویش به انتظاردست نوشته هایم تا واپسین طلوع خورشید به دروازه اش نگاهی تلخ خواهد داشت. xa0 روح که پرواز کرد در پیچ و تاب تناسخی دیگر به انتظار کدامین جسم آلوده به دستهای خدا خیره خواهم ماند؟ کدامین چشمها برای وداعم اشک خواهد ریخت؟ و چه لبهایی که به لبخندی آراسته خواهند ...

    ادامه مطلب
  • گریز

  • نیلوبلاگ

    "گریز" xa0 از آوار این شیشه مگر گریزی است جز من؟ بگریز به همان دورهایی که نه نشان از نگاهم باشد نه دستهایم. به همان دورهایی بگریز که مبادا آغوشم آشیانه ای در آن ساخته باشد. xa0 بگریز عزیز بر سکوت نشسته من به آن خوابهای از من گسسته به آن سکوت بی ساز من نشسته. و من نیز بناچار میگریزم از این فریادهای بی مرز از این عشقهای نا فرجام. xa0 "الف.الف" xa0...

    ادامه مطلب
  • دخترک

  • نیلوبلاگ

    "دخترک" xa0 تو گناهی نداری دخترک که بناچار روزی این من از نفس افتاده را بین هزاران هزار مرد دیگر بابا صدا خواهی زد. تو گناهی نداری دخترک اگر که در گردش این چرخ و فلک هزار رنگ بر آغوش من خواهی خفت. xa0 مرا ببخش اگر روزی جیبهایم سرافکنده بود و عروسکهای پشت ویترین مغازه ای خاک خورد و چشمهای تو اشک. xa0 مرا ببخش دخترک که من نیز بخشیدم بابای خود را آنروز که فهمیدم چرا لباسهای عیدش هرگز تازه نبود. مرا ببخش که می پوسم دخترم چرا که من نیز گناهی نداشتم. xa0 "الف.الف" xa0 / xa095.4.15 xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • روز موعود

  • نیلوبلاگ

    روز موعود" xa0 تو نیستی و من باز به پاییز دروغین تقویم روی میز تو را پشت چشمانم نقش میزنم. تو نیستی و من باز مثل هر سال باز خواهم گشت و چون ابلهی 24 عیار به جستجوی تو بهشت خیالی ام را متر میکنم. xa0 فصل طلای من، عاقبت پشت کدامین طلوع طلایی رنگ پاییز دروغین به رگهای نگاه من طلوع خواهی کرد؟ نکند تو سرابی بیش نباشی و من تا ابد به جستجوی تو آفتاب هر روز را از شرق به غرب بپایم. نکند خاک خورَد حس به زرد نشسته ام در رنگ به رنگ یافتنت. نکند در پی یافتن رنگ ناب تو زرد شود سرخی رگهای من. مگر این نیست که ی...

    ادامه مطلب