سراغ

خرید بک لینک
"سراغ"

سراغم را نمی گیری

که این در خود شکسته

مرده، یا که زنده.

سراغم را نمی گیری

کجا شد آن تب سرخت

که چون رنگ سیاه این سکوتت شد؟

نمی گویی ببینم این مرد عاشق

که هم از بهشتش شد، هم از من

کجای خاک سرد کوچه ها بسان دیوانه ها می گرید؟

نمی گویی ببینم نوای شعرم را که همراز سازش کرده

چگونه جای من بر دیوار میخواند؟

کجا شد آن دخترک که میگفت می میرد بی من؟

کجا شد آن مردن ها و آن بی تابی های تنها یک روز جمعه؟

کجا شد آن بغلهای توخالی؟

تصورهای یک خواب طولانی؟

سراغم را نمی گیری

مگر عاشق نبودی؟

نگو بودی که در من این یکی دیگر نمی گنجد

که عاشق را بجز خمیازه یک مرگ

چیزی از هم نمی پاشد.

سراغم را نمی گیری

کدامین از حسادت مرده

جادوی ننگش را که در آستین پنهان داشت

به آب یک رود انداخت؟

سراغم را نمی گیری

که من نیز می میرم از حسادت

که هر شب مردی دیگر در خیالش حتی

میان موج بازویش میهمانت می کند.

ولی من از دستان جادویی نمی گیرم.

سراغ از من نمی گیری

مگر یادت رفته پیمانت؟

بگو اینک با کدامین پیمان بر آغوشی دیگر

چنان گوشواره ای می آویزی؟

سراغم را نمی گیری

و آخر یک روز به ناگه

اسمم را روی یک دیوار خواهی خواند.

.

.

.

و مجلسی که همزمان در همان مسجد برپاست.

سراغم را می گیری.

"الف.الف"

اشکها در بهشت...

ما را در سایت اشکها در بهشت دنبال می‌کنید

برچسب: سراغ, نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 17:54

صفحه بندی