
قسم
قسم به قلم
به خط های موازی این کاغذ
که در هجوم واژه های فراری روحم
که تا انگشتهایم دویده اند
در هم پیچ خواهند خورد.
قسم به این شعر و تمام شعر هایم
که دیرگاهیست تو را نشانه رفته اند.
قسم به چشمهایم
که در دره نگاهت
پشت تمام عکسهای ساکت و خاموشت
پلک را نقطه ای نهادند.
قسم به شب،
حکومت نظامی و قیام من و سازم،
قسم به زوزه هایش
به اشکهایش هم.
که نیمه شبها کنج تراس تاریک که سنگری مینماید
خواب را حرامم کرد.
قسم به فاصله های نحس،
نیشخند ننگ پیچ ها
و حد سرعت های لعنت خورده این راه.
قسم به سیلی سرد زمستان
و این من تنها نشسته
روی همین نیمکت لخت سرما خورده
و نگاه منگ گنجشکها
و سردرگمی هاشان میان فصلها.
و این نگاه ترحم آمیزشان
انگار که دیوانه ای بیش نیستم.
چرا که ماههاست هیچ عابری
غبار این نیمکت ها را به شلوارش هدیه نداده
من اما... .
درست آن روز
که این درختها
در قمار با پاییز
تمام برگهاشان را باختند.
پس قسم به برگ
به خش خش هایش حتی
قسم به پاییز و مسافرش
و قسم به تمام قسم ها
که دوستت دارم.
الف.الف / ۹۶.۱۱.۲۵
ما را در سایت اشکها در بهشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 26