مسافر پاییز
مسافر من
لابلای روزهای از نفس افتاده
کنج همین شب
بگو در رگهای کدامین کوچه پس کوچه های این خاک
پنهانی از من؟
بگو که نی لبک نگاهم
بر تار و پود تمام این فصلها به انتظار است.
بگو که من
عاقبت یک روز بر گرداب این انتظار غرق میشوم.
بگو که من از نفس کشیدن آب میترسم.
بگو که بر میگردی
از بی راهه ترین های این فصل حتی.
بگو که بر میگردی
مسافر پاییز من.
الف.الف ۹۶/۷/۱۱
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 22:21  توسط الف.الف |
