نمی بخشمت
نمی بخشمت
اگر که دیگر
سپاه انگشتهایت بر دروازه این بهشت
قیامی نکنند.
من شکست میخواهم
و دروازه این بهشت در اشک خفته ام
که سر بر خاک گذارد.
بیا
که من چشم بسته و سپر انداخته ام.
نمی بخشمت
اگر که دیگر
در سپیدهای این فصل
در سیاه ترین های چشمهایت
راه خویش گم نکنم
بی آنکه دستهایت
فانوسی شود در من.
نمی بخشمت
اگر که حتی خواب هایم باز بی تو
بکرترین سرزمین خواب تمام خواب های این جهان شود.
و تو
در آوار فروریخته پلک هایت
در خواب های از من غافلت غوطه ور شوی.
نمی بخشمت
بدان
اگر که حتی
خورشید را در دست راستم
و ماه را در دست چپم گذارند.
الف.الف / ۹۶.۱۰.۱۲
اشکها در بهشت...
ما را در سایت اشکها در بهشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 18